خرید بک لینک

 

خودمم نمی فهمم چی میگم

 

احتیاج به تغییر دارم

یوکابد کمربندتو ببند...

برچسب: نویسنده: امیر اسدی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 9:20

یادم اومد چه شاعر لطیفی دخترک هفت ساله ای که روی ثانیه های زلال تاب می خورد ... برای همسرم دفتری نوشته بودم..همسری که هنوز نبود و دفتر شعرم رو همون اول بهش تقدیم کرده بودم..حالا اما باید می دویدم تا گوشیمو از پسرک هفت ساله ام بگیرم خندیدم یادم اومد می تونستم مادر شاعری باشم اما نمی شد شاعری باشم که مادر باشه شاید هم می شد اما من با این حجم سختی هایی که بر سرم اومد نوشتن رو فراموش کردم و حالا گهگاهی قلم به دست می گیرمیوکابد یادت می اید می نوشتم و گریه می کردم و...آه یوکابدیوکابد کمربندتو ببند برا

برچسب: نویسنده: امیر اسدی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 9:20

همه دنیا پخش شدیم

کل قاره های روی زمینو گرفتیم

سه تا کلاس بیست نفره

آرزومندم همشون زنده و تندرست باشن

دیشب واقعنی داشتم به دورهمی که قراره به زودی بذاریم فکر می کردم...

 

 

 

یعنی من چی بپوشم بعد بیست و خورده ای سال

برچسب: نویسنده: امیر اسدی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 9:20

یوکابد

دلنوشته هایی که باید بگویم تا آرام شوم..اما فقط به خودم، یوکابد

حسین آقا دلش دل بود

برچسب: نویسنده: امیر اسدی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 9:20

یوکابد

دلنوشته هایی که باید بگویم تا آرام شوم..اما فقط به خودم، یوکابد

اندکی صبر...

برچسب: نویسنده: امیر اسدی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 9:20

دیدم حالمو اون پرواز لعنتی داغون کردپرواز تهران یاسوجبعضی حرف ها رو اگه نزنی دیگه نمی تونی بزنیو من خیلی اشتباه کردم اونروز رو که دوستم در مورد احساسش بهم گفت و من به خیال بعضی مسائل هیچ جوابی ندادم اما بارها و بارها خواستم لااقل کمی در مورد احساس متقابلم به رفیقم بگم..اما...نگفتم... و حالا در صندوقچه دلم موندبعد از اون روز و اون پرواز لعنتی فهمیدم اگه کسیو دوست دارید یا لااقل احساس خوبی بهش دارید رو باید بهش بگیدبگید تا وقتی دیر نشدهتا وقتی مهلت داریدحالا من اون دنیا اونو کجا پیداش کنم و بهش بگ

برچسب: نویسنده: امیر اسدی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 9:20

وقتی تحملش برات سخته و دردناکاونوقته که می سپریش به سرانجامتبه اینکه خودش هرجوری می خواد این گرد استرس و نا آرومی خودش بشینه ، عین گرد و غباری که روی خوزستانهباید بارون بباره تا بره ، اما وقتی منتظر بارونی و نباره بیشر داغون می شیمی فهمونتت که باید بسپری به خودش، خودش تا هر وقت خواست برات درستش کنهکه اگر هم درستش نکرد لااقل آرومت می کنهلااقل میگی مهرش مثل مهر مادریه پس می دونه چه کنه که دل بی قرارتو آروم کنه الغرض که حالا با تموم سختی ها فکر آرومی دارم و فقط به اهدافی فکر می کنم که دلم می خواد ا

برچسب: نویسنده: امیر اسدی‌پور تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 9:20

صفحه بندی